تبليغاتX
عاقبت عشق زمینی را به عشق اسمانی باختیم

عاقبت عشق زمینی را به عشق اسمانی باختیم

ای خوب من ای همزبون            همدم من ای مهربون

 

قصه میـــــگم برای تو             قصه ماه و آســمون

 

عشق تو چشای مسـتته            یه شاخه یاس به دستته

 

اون که تو سینت می تپه            دل خــدا پرســتــته

 

عاشــق خوبی هاتمــو            برام عزیزی همیـــشه

 

خداییشم که هیچــکسی           تو دل من جا نمــیشه

 

بس که خوبی بس که گلی         تو دل بی تــاب منـی

 

روزا تــوی چشــامی و           شــبا توی خواب منی

 

من چی بگم از اون نگات          از اون دوتا چشای ناز

 

فقـــط بگـــم توی دلم           خونه داری مثل یه راز

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 0:15  توسط نانا  | 

 

عجب سوزونده ما را آتش عشق

تمام شعله های سرکش عشق

اگر عاشق نباشم نیستم من

نمی دانم چه هستم کیستم من

تمام شعر و آهنگ جوانی

محبت ساز برگ زندگانی

عشق عشق عشق..........

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 9:47  توسط نانا  | 



دوست مشمار انکه در نعمت زند
لاف ياری و برادرخواندگی

دوست ان باشد که گيرد دست دوست
در پريشان حالی و درماندگی  
                                       سعدی
 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1384ساعت 10:44  توسط نانا  | 

آدمها از آدمها زود سیر میشن .آدمها از عشق هم دلگیر میشن .آدمها رو عشقشون پا میذارن. آدمها آدمو تنها میذارن.  منو دیگه نمی خوای خوب می دونم . تو کتاب دلت اینو می خونم .یادته اون عشق اون روزها یادته.  اون همه دیوونگی ها یادته. تو می گفتی که گناه مقدسه.  اول و آخر هر عشق هوسه .آدمها آخ آدمهای روزگار. چی می مونه از شماها.... یادگار.دیگه از بگو مگو خسته شدم. من از این قلب دو رو خسته شدم. نمی خوای بمونی پیش من. اینو از تو اون چشم هات می خونم. همه حرفهای تو یک بهونه ست .

                          زندگی بدون تو برام جهنم با تو یه بهشت دیگه ست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 1384ساعت 22:31  توسط نانا  | 

در دفتر این زندگی ، عشق تو جوهر باشد

حرف من بی کس همی ، دوری ز دلبر باشد

 

عشق من بی کس خدا ، چون جوهری خونین شده

 خون می چکد از این قلم ، از دست دلبر باشد

 

او خون کند این شیشه ام ، از این جگر خون می چکد

با خون چرا کردم وضو ؟ از دست دلبر باشد

 

جان کندنم را دیده است ، لیکن ز من دوری کند

در خاک خون دل می تپد ، از دست دلبر باشد

 

بی او کشیدن  یک نفس ، بر من چرا مشکل شده ؟

گویی که خنجر در گلوست ، از دست دلبر باشد

 

 یک شب درون هجله شد ، دیگر خبر از او نشد

رسوائیم اه ای خدا ، از دست دلبر باشد

 

در هر سخن صد نکته است ، با دل شنو حرف دلم

این بی کسی در عالمم ، از دست دلبر باشد

+ نوشته شده در  جمعه پنجم فروردین 1384ساعت 16:30  توسط نانا  | 

من در فکر بودم انچه به نظرم اومد خدا بود

 

 در خواب بودم نوری که نجاتم داد خدا بود

 

وقتی خاک بودم انکه در من  دمید خدا بود

 

اخر انکه مرا زنده کرد برای زندگی خدا بود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1383ساعت 19:33  توسط نانا  | 

جهان ، زیباست


آب ، زیباست


خاک زیبا و ، هوا هم  زیباست


***


محبت ، زیباست


خشم ، زیباست


ترس زیبا و ، غم هم  زیباست


***


سرو ، زیباست


خار ، زیباست


کلاغ زیبا و ، گل هم  زیباست


***


محمد ، زیباست


مسیح ، زیباست


زردشت زیبا و ، مانی هم  زیباست


***


نور ، زیباست


تاریکی ، زیباست


دریا زیبا و ، کویر هم زیباست


***


گیتی ، همه زیباست و جز آن هیچ


مگر می‌شود جز این باشد ؟


مگر جویباری که چشمه‌اش سراسر پاکی و زیبایی است ، می‌تواند ناپاک باشد ؟


مگر حتی ابلیس هم ، می‌تواند ناپاک و گجسته باشد ؟


اصلا ، گجستگی یعنی چه ؟


مگر جهانی هم که خدای پاکش آفریده ، ناپاک می‌شود ؟


مگر ... ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1383ساعت 21:44  توسط نانا  | 

دوستان از فردا شب شروع به نوشتن مطالبم می کنم مطمئن باشید وب من با همه وبها فرق می کنه

حالا میبینید  فعلا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1383ساعت 21:51  توسط نانا  | 

سلام

من تصمیم گرفتم یک وبلاگ بنویسم البته با کمک دوستام و بقیه که ان شاالله بتونم به کمک دوستان موفق باشم

بزودی شروع به نوشتن می کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1383ساعت 20:7  توسط نانا  |